تبليغاتX
خیابان های خون آلود
b l o o d y s t r e e t s

این روزها همه رو اعصاب منن

اون مستند احمقانه ی "شوک" که هر زری به مغز کارگردان ابلهش رسیده بود رو با افتخار تمام از تلویزیون پخش کردن و فهمیدیم هیچ ارگانی تو این مملکت خر تو خر تر از صدا سیما نیست

این گیر دادنای جدید به محسن نامجو از طرف یه عده آدم با درک و فهم در حد فیتو پلانکتون که چرا تو آهنگت قرآن رو با یه سبک جدید خوندی

اسهالی در سطح ملی به نام المپیک که جای خودش

چرندیات مایلی کهن درباره افشین قطبی . آقا انگار یادش رفته چجوری تیم ملی رو به (...) کشیده بود. چجوری؟ اینجوری!

و مشایعت مجدد یکی از شلغمین سریال ترانه ی خوارمادری به عنوان مجری  برنامه قبل افطار که انگار واسه کور کردن اشتهای ملت انتخاب شده

جمیعن دارن رو یکی از عصبای حساس و حیاتی مغز من ویبره میزنن

علی دایی رو یادم رفت. که انگار روانی شده .چند تا تیک عصبی جدید به صورتش اضافه شده. این همه سال فوتبال این مملکت رو ساخت . که حالا سر یه جام جهانی همشو غمار کنه. دلم میسوزه براش

این روزها همه روی اعصاب منن . شما چطور؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:6  توسط امیر | 

خورشید با ظرافت خاصی رو لبه ی دیوار راه میره و سوت میزنه با ریتم صدای تلویزیون صحرخیز که خودش روشن شده و مشغول رقصیدن تو اتاقه .

فرش ماشینی کف اتاق احساس میکنه اثر استاد فرشچیانه

کتری روی گاز بی قرار دور خودش میچرخه تشنه ی جوشیدن

مورچه ها با نظم یک ارتش میلیونی به تمیز کردن دونه های برنج دور سطل آشغال صورتی مشغولند

هوا خیال خوب بودن داره

ثانیه شمار امروز فاصله های نزدیک تری رو روی صفحه ساعت طی میکنه تا نکنه یک وقت یه لحظه ی کوچولوش رو از دست بده

بوی خوبی میاد


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 9:28  توسط امیر | 

تلویزیون با صدای دم کرده از گرمای رو به موت تابستون به انتقال اخبار افتخارات پیاپی ما در المپیک میپردازه و من حرصم میگیره از بی مدالی و بیشتر حرصم میگیره از آدمای الاغ و عقده ای که میگن:" ایشالله اصلا مدال نگیریم که حالشون گرفته شه!" حالشون یا حالمون؟؟

ور ور های دنباله دار جوادخیابانی که با اون هیکل دیزلی پشت لپتاپ کوچولو و مامانیش سنگر گرفته ذهنمو خود به خود هول میده طرف روزنامه های رو میز که جای لیوان خیس دور تیترهای چرندشون خط کشیده.

 زمزمه ی حمله ی همه جانبه به مشایی به خاطر دوستی با بچه های بد و جیز کردن دست کردان واسه جعل مدرک

جواد خیابانی میره و جای خودشو میده به دو تا شلغم دیگه به نامهای بهرام و پویا به همراه 17 تریلی دیالوگ احمقانه و یه وانت بازیگر بو گرفته  که اگه تلویزیون یکم دیگه صبر میکرد به طور کامل از حافظمون محو میشدن و اونوقت فکر میکردیم بازیگرای جدیدن و  شاید این کمپوت شبانه ی سیرابی کمی قابل خوردن بود. من که دیدن فک و دهن و نیش تا بناگوش باز رضا رشید پور رو به اینا ترجیح میدادم

تلویزیون سر ساعت خودش خاموش میشه. اون بیرون چیزی نیست جز چراغهای ممتد تا لبه ی آسمون تاریک و صدای خالی شدن تیر آهن یه جایی بین این همه مکعب مستطیل سیمانی .

......

کاش منم مثل تلویزیون خود به خود خاموش میشدم

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:38  توسط امیر |