تبليغاتX
خیابان های خون آلود
b l o o d y s t r e e t s

چیزی برای کشیدن جز نفس و سیگار ندارم.

به آینه ای که تا پارسال ما تو بود و امسال نیست مینگرم

بی ربطم .بی ربط عین خودت.

اشتباهی ام مثل مسعود شصت چی

جایم اینجا نبود. تو صندلی ات را با هزار تعارف به من دادی

تا شاید راحت باشم .اما نبودم. حتما قصد بدی داشتی

وگرنه کدام دختری اینقدر مهربان است.  برو خودت را سر کار بزار مسخره!

اه ! پس این ازرائیل کدام گوری گیر کرده . پشت کدام ترافیک .

توی کدام صف ثبت نام . لای جمعیت کدام مترو.

موبایلش هم جواب نمیدهد

مردن هم مارا مسخره کرده!

شاید هم علاف ماچ و بوسه و تعارف کسی شده.

"بفرمایید تو یه چایی چیزی."

"دست شما درد نکند . مزاحم نمیشوم. اشهد را بخوانید که برویم."

تا شب چیزی نمانده . نکند مرا بگزارد برای فردا

.........

روی شانه ام میزنی . به خودم می آیم و به بالا نگاه میکنم.

تویی . میگویی:"آقا ببخشید! من پشیمان شدم. میشه صندلی ام را پس بدید؟"

بی حرف بلند میشوم . تو مینشینی و به سوی دیگری نگاه میدوزی

خیالم راحت میشود که قصد بدی نداشتی .

اتوبوس تلوتلو خوران میرود

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:56  توسط امیر |