تبليغاتX
خیابان های خون آلود - عبور
b l o o d y s t r e e t s

کیبورد کثیف زیر دستم تلق تولوق میکنه و نمیزاره مغزم منفجر شه . مثل یه چکش ابری برای یه پسر بچه ی 6 ساله ی عقده ای که عروسک خواهر کوچیکشو تیکه تیکه میکنه یا یه خروار قرص واسه یه پیرمرد 90 ساله

 سرطانی زوار درفته .

این روزا غروبای گندی رو داریم تجربه میکنیم که بهش میگن فصل قشنگ تابستون یا "زمانی برای گذشتن زمان" برای اینکه منظورم رو بفهمی لازم نیست تلاش کنی.چون از سه حالت خارج نیستی

یا مثل خودم نفهمی

یا حواست و فازت با من فرق داره و تو گل و بلبل و استخر و جیب عمیق بابایی شنا میکنی

یا مثل خیلی از وبلاگ نویسا تو فاز شعر نوشتن و عشق و آه و ناله و شلغمی!(بر نخوره به کسی)

به هر حال

 داشتم از غروبای گند میگفتم. این جور غروبا بوی گازوئیل میدن و جایی برای رمانتیک بازی رو به افق و ماچ و بوس و بقل و بمال بمال ندارن. این غروبها از اون نوعی اند که باید وقتی میری خونه فک کنی چه جوری بری تو که با کسی درگیر نشی و فحش نخوری و مجبور نشی بدی(فحش رو ارز میکنم البته!!!)

باید خوب رو ماشین کارکرده باشی و خرجی زن و بچه ها رو در آورده باشی .

یا سعی کنی فراموش کنی هیچ دوستی نداری وهیچ دوستی نداری و هیچ دوستی نداری......واقعا هیچ دوستی نداری

یه کام سنگین از سیگار بگیر و به رژه رفتن یه نفره رو آسفالت تیکه پاره ی خیابون ادامه بده

دوش فنگ! یعنی دستت تو جیبت باشه.اما توش چیز مورد داری نباشه

خبردار! یعنی از پلیس دوری کن

به راست راست و به چپ چپ هم نداریم. مسائل سیاسی به تو ربطی نداره!

این غروب و این آسمون مال هرکی باشه تو نیست

سهراب غلط کرد گفت آسمان مال من است . سهراب (...) خورد!!

این غروب مال اونیه که بالا سرت تو پنت هاوس برج تهران لم داده رو کاناپه 5 میلیون تومنیش و داره فک میکنه کیف دلچه گاباناش رو با کدوم مانتوش ست کنه . یا اینکه امشب با بی ام و بره خانم بلند کنه یا با کمری.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 21:3  توسط امیر |