![]() |
![]() |
|
| b l o o d y s t r e e t s |
|
سایه میسازم از بقایای حضورت و صبحی را خلق میکنم که تو در آن گره از خواب میگشایی به نگاهت که هنوز توی آینه بی تو مانده, زل میزنم و میخندم و خوشحالم که تو روزی اینجا بودی روزی و شاید لحظه ای. کنار من بودی . میخندیدی . بیدار شو و بیدارم کن از خواب خودت انگار نه انگار رفته بودی انگار نه انگار که فقط سالی یکبار میبینمت و همه سال را با آن یک روز زندگی میکنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 2:45 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
تنها ترین دختر دنیا اورانوس عمو تفقد سکوت شقایق دردونه به سرخی آتش پاییزه |
|
RSS
|