تبليغاتX
خیابان های خون آلود -
b l o o d y s t r e e t s

تلویزیون با صدای دم کرده از گرمای رو به موت تابستون به انتقال اخبار افتخارات پیاپی ما در المپیک میپردازه و من حرصم میگیره از بی مدالی و بیشتر حرصم میگیره از آدمای الاغ و عقده ای که میگن:" ایشالله اصلا مدال نگیریم که حالشون گرفته شه!" حالشون یا حالمون؟؟

ور ور های دنباله دار جوادخیابانی که با اون هیکل دیزلی پشت لپتاپ کوچولو و مامانیش سنگر گرفته ذهنمو خود به خود هول میده طرف روزنامه های رو میز که جای لیوان خیس دور تیترهای چرندشون خط کشیده.

 زمزمه ی حمله ی همه جانبه به مشایی به خاطر دوستی با بچه های بد و جیز کردن دست کردان واسه جعل مدرک

جواد خیابانی میره و جای خودشو میده به دو تا شلغم دیگه به نامهای بهرام و پویا به همراه 17 تریلی دیالوگ احمقانه و یه وانت بازیگر بو گرفته  که اگه تلویزیون یکم دیگه صبر میکرد به طور کامل از حافظمون محو میشدن و اونوقت فکر میکردیم بازیگرای جدیدن و  شاید این کمپوت شبانه ی سیرابی کمی قابل خوردن بود. من که دیدن فک و دهن و نیش تا بناگوش باز رضا رشید پور رو به اینا ترجیح میدادم

تلویزیون سر ساعت خودش خاموش میشه. اون بیرون چیزی نیست جز چراغهای ممتد تا لبه ی آسمون تاریک و صدای خالی شدن تیر آهن یه جایی بین این همه مکعب مستطیل سیمانی .

......

کاش منم مثل تلویزیون خود به خود خاموش میشدم

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:38  توسط امیر |